گنج

شمارهٔ ۷

ای قد تو سرو بوستان‌هاوی روی تو ماه آسمان‌ها
گل جیب دریده تا فتادهآوازهٔ تو به گلستان‌ها
خوبان به جهان بسی بود لیکآن تو کجا و آن آن‌ها
صبری بده ای خدا به بلبلیا مرحمتی به باغبان‌ها
برگوی تو از سگان ماییتا خود شنوند پاسبان‌ها
تاب تب هجرت ای پری‌رویآتش زده مغز استخوان‌ها
ای شوخ ز جور تو صد آوخوی دوست ز دست تو فغان‌ها
بی‌ماه رخت ز اشک شب‌هاتا صبح شما رم اختران‌ها
افسانهٔ ما هر آنکه بشنیدلب بست دگر ز داستان‌ها
اسرار نگاهدار کاسراردر دل دارند رازدان‌ها