گنج

شمارهٔ ۵۴

دل ز محنت شده خون جام می ناب کجاستجان شد از دست برون نغمه مضراب کجاست
سوزد از آتش عشق تو دلم شمع صفتنی چگویم که چو شمعم بدرون آب کجاست
خواهمت شرح دهم شمهٔ از خون جگرلیک با آن همه آهن دلیت تاب کجاست
گفته بودم که خیال تو به بینم در خوابشب ز سودای سر زلف توام خواب کجاست
دل بدریای غم افتاده خدا را یارانتا خدای دل آن طرهٔ پرتاب کجاست
گیرم از چهره بر خلق بر افکند نقابچشم خفّاش کجا مهر جهانتاب کجاست
صرف و نحو کُتب عمر شد و مفتاحیکه گشاید دل از او درهمه ابواب کجاست
در بر ابروی طاقش بر ما ای زاهددست بردار که کس را سر محراب کجاست
تا ز اسرار میان تو بگوید رمزیدر میان محرم اسرار در اصواب کجاست