شمارهٔ ۵۵
باغ و گل و مل همه مهیاستهنگام تفرج و تماشاست
بخرام برون که بهر تعظیمعمری است بباغ سرو برپاست
نرگس همه روز چشم بر راهسنبل همه عمر در تمناست
تا پات مباد رنجه گرددبرروی زمین ز سبزه دیباست
تا باز چو شور چشمت انگیختکز شهر غریوفتنه برخواست
هر قدر بظرف حسن گنجیدمشاطهٔ صنع بروی آراست
سر دفتر لعبتان شوختسر کردهٔ لولیان زیباست
مست از می لعل اوست اسرارامروز چه حاجتش بصهباست