شمارهٔ ۵۳
گل آمد بلبلان را این پیام استکه بی می زندگی دیگر حرام است
بزن مطرب که دور زاهدان رفتبیا ساقی که اکنون دور جام است
مده ناصح دگر پندم در این فصلکسی کو مست مینبود کدام است
صف رندان صفای سینه را بازصفائی از شراب لعل فام است
سپندی بهر چشم بد بسوزانکه ما را طایر اقبال رام است
بسامانست دور آسمانممرا کار جهان اکنون بکام است
گرم جام تهی چون ماه نو بودبحمداللّه ز می ماه تمام است
زلیخا طلعتی دارم که او راهزاران یوسف مصری غلام است
شدم تا من خراب آن می لعلخراباتم محل شربم مدام است
می ار آبی است لیک آتش مزاجی استعلاج هر فسرده جان خام است
دلم اسرار جام جم نهان داشتاز آنم از ازل اسرار نام است