شمارهٔ ۴۰
خانهٔ دل حریم خلوت اوستجان کامل سریر حضرت اوست
همه آینهٔ رخ آدمآدم آیینه بهر طلعت اوست
آدمی چونکه معرفت اندوختقابل خلعت خلافت اوست
نبود او ذات لیک نعت وی استنیست معنی ولیک صورت اوست
در تک و پو همه سوی آدمآدم احرام بند خدمت اوست
حق بود بود و کل نمودوی استاوست بحر و همه نداوت اوست
کجی دال و راستی الفکج مبین جمله از مشیت اوست
گل سرا پا نیازمند ویندبس حقیقت همین حقیقت اوست
اوست ذات الذوات پس همه جااصل هر حب همین محبت اوست
حادث و در زوال مصنوعاتدایم و لم یزل صنیعت اوست
همت از مرد حق طلب میکنهمت مرد حق ز همت اوست
به حقارت بما مبین زاهدسر اسرار از سریرت اوست