شمارهٔ ۴
رشتهٔ تسبیح بگسستیم مابر میان زنار بربستیم ما
جز غمت کو بود با ما همنفسدر بروی جملگی بستیم ما
پیشهٔ ما رندی و میخواره گیستشیشهٔ ناموس بشکستیم ما
بوالعجب بین بی می و مطرب تمامهمچو چشم مست او مستیم ما
تا گرفتار رخ و زلفش شدیماز قیود کفر و دین رستیم ما
هستی ما از میان برچیده شدزین سپس از هست او هستیم ما
شاهد مقصود درخود دیدهایمبا نگاه خویش پیوستیم ما
هرکه زخم کاری اسرار رادیده داند صید آن شستیم ما