شمارهٔ ۳۶
ای من فدای عاشقی هرچندخونخوارمن استخار غمش گو جا کند در سینه گلزار من است
دادم نخستین دل بدودرسینه کشتم مهراولیکن مدام آن جنگجودرقصد آزار من است
تا تار گیسو ریخته جانها بتارآویختهگویددل بگسیخته منصورم این دارمن است
آنجا که هستی حق است هستی کُل مستغرق استجائی که نورمطلق است کی جای اظهارمن است
باشدمرا از خود تله کرمم تنم بر خود پلهنبود مرا از وی گله دوری زپندار من است
هرجا نظر انداختم جز او کسی نشناختمزاغیار تا پرداختم دل را همه یارمن است
تا دل بسیر افتاده است هرشروخیرافتاده استظاهر بغیر افتاده است در خفیه درکار من است
اجرای عالم یک بیک گر خود سماک و گرسمکجن و ملک نجم و فلک کل شرح اسرار من است