شمارهٔ ۳۳
باز بلبل لحن موسیقار داشتدعوی دیدار موسی وار داشت
گل بگلزار آتش از رخسار زدیعنی آتش نخل عاشق بار داشت
عشق او خونخوار بوده است و بودنی همین منصور را بردار داشت
مصحف رخسار اگر بنموده استدر برابر گیسوی زنار داشت
زان شب عالم تمامی روز کردزین دگر روز جهان تار داشت
نی همین در کار جانبازی ست دلعالمی را عشق بر این کار داشت
گر خرد آرد کلیمی لیک عشقصد چو موسی طالب دیدار داشت
معنیش را رجعت و تکرار نیستگر به صورت رجعت و تکرار داشت
باز شد با هر گدائی همنشینپادشاهی کو ز شاهان عار داشت
زان لبم هر دم شفائی میرسدچشم بیمارش گرم بیمار داشت
تا چه واقع شد که با صد ناز بازکشتن اسرار را اصرار داشت