گنج

شمارهٔ ۳۱

جلوه گر در پرده آمد آفتاباز تعین بر رخ افکنده نقاب
تا نسوزند از فروغ روی اورفته از مهر آن مهم زیر سحاب
نی غلط گفتم نقاب و پرده چیستبی حجابی آمده او را حجاب
شاهدان در پرده مستورند لیکماه من بی پرده باشد در نقاب
دیدم اندر بزم میخواران شدیهم تو ساقی هم ساغر هم شراب
قصهٔ ما قصهٔ آبست و حوتای تو آب و جمله عالم سراب
تابی از آن مهر عالمتاب کوتا فسرده دل شود فانی در آب
مصدر و تعریف و اصل و فرع توهم تکلم از تو هم با تو خطاب
از شراب بیخودی ساقی بدهیک دو ساغر تا شوم مست و خراب
گویم از اسرار هر ناگفتنیپیش زاهد گر خطا و گر ثواب