شمارهٔ ۲۹
ای ماه جبین سیم غبغبوی سیم ذقن بت شکر لب
بی ماه رخت شبان تیرهکارم همه دم فغان و یارب
لبریز شراب ناب جامتوز خون جگر دلم لبالب
بتوان دو سه گام رنجه کردنبالین مریض خویش یکشب
ای اختر حسن چهره بنمایتا آنکه شوم خجسته کوکب
می نوشی و عشق کار اسرارای کاش نگردد او ز مذهب