گنج

شمارهٔ ۲۸

فتادهایم ز غم روزگار درگرداببیار ساقی گلچهره کشتی می ناب
شراب ناب بیاب و بتاب روز جهانکه هست نزد خردمند این جهان چو سراب
اگرنه کار فلک کجروی است داده چرابدیده هر شبه بیدار وی به بختم خواب
بجز طراوت رویت ندیدهام در گلبجز حدیث تو نشنیدهام ز چنگ و رباب
ز بیم غیر بسویش نمیتوان نگریستز دیده اشک فشانم که بینمش در آب
نه عیب او است رقیبش ببین که در قرآنقرین آیهٔ رحمت بود و عید عذاب
بیا بگو که جز اسرار زان لب میگونکه از مشاهده باده بوده مست و خراب