گنج

شمارهٔ ۲۰

الهی بر دلم ابواب تسلیم و رضا بگشابروی ما، دری از زحمت بی منتها بگشا
رهی ما را بسوی کعبهٔ صدق و صفا بنمادری ما را بصوب گلشن فقر و فنا بگشا
ببسط وجه و اطلاق جبین اهل تسلیمتگره واکن ز ابرو عقده‌های کار ما بگشا
بعقد گیسوان پردهٔ عصمت نشینانتز لطفت برفع از روی عروس مدعا بگشا
درون تیرهٔ دارم ز خواطرهای نفسانیبسینه مطلعی از روزن نور و ضیا بگشا
بود دل چند رنجور از خمار و بسة میخانهبر این دردی کش دردت در دار الشفا بگشا
درون درد پردردی بده کاید عذابش عذبببند این دیدهٔ بدبین ما چشم صفا بگشا
از این ناصاف آب در گذر افزود سوز جانبسوی جویبار دل ره از عین بقا بگشا
پرافشان در هوایت طایران و مرغ دل دربندپر و بال دلم در آن فضای جان فزا بگشا
ز پیچ و تاب راه عشق اندر وادی حیرتمرا افتاده مشکلها تو ای مشگل گشا بگشا
در گنجینهٔ حق الیقین را نام تو مفتاحبه پیر مسلک آموز و جوان پارسا بگشا
زغم لبریز و خوندل چون صراحی تا بکی اسرارگشاده روچو جامم ساز و نطق بانوابگشا