گنج

شمارهٔ ۱۸

وجودش بس ز حق دارد مزایاغدانی مریة منه البرایا
دل از من برده شوخ مه لقائیتناهی حسنه اقصی القصایا
بتی سنگین دلی سیمین عذاریصبیح الوجه مرضی السجایا
ملاحتهای شیرینان پر شورعکوس من محیاه مرایا
بفردوسم مخوان از خلد رویشفمن خلی النقود بالنسایا
ز صبح طلعت و زلف شب آساشغدت غدوات ایامی عشایا
سخن کوته بود در وصف قدشمدی الاعمار لو قلنا تحایا
چو اسرار دهان و از میان داشتفقلبی فی زوایاه جنایا