گنج

شمارهٔ ۱۷۸

مپند ار او نهان و تو عیانیتو در سبحات سبحانی نهانی
چو تو باشی نه برخورد اراز اوئیچو او باشد تو کی اندر میانی
گمان بگذار و بر نور یقین پیچکه بیشک او یقین و تو گمانی
توئی هستی نما و اوست هستیسرابی او چو آب زندگانی
نه تنها معنی جسم است و صورتبود معنی ارواح و معانی
هر آئینه ز حق اسمی نمایدتو اسما جملگی را ترجمانی
بیا آیینهها گم کن در اسماءتو هم گم شو مهین اسمی بمانی
وزین پس نفی اسما و صفاتستدر این دریا همه گشتند فانی
نماند نی عبارت نی اشاراتنه اسراری بماند نی بیانی