گنج

شمارهٔ ۱۷۷

اَلا یا نَفسُ غُزتُک اَلاَمانیچو صنعان تا به کی این خوکبانی
رفیقانت کشش دارند و کوششو کم فیک التقاعد و التوانی
به ترسا زادهٔ طبعی گرفتاربدار القدس یهواک الغوانی
همه اهل حرم در انتظارتبکلیاء شیدت المبانی
کتاب دیو کردی نامهٔ حقوقد نبذت سدی سبع المثانی
تو اینجا تن زده تنها نشستهحمام القدس تهتف با الاغانی
تو دانی شاه قدست همنشین استتدانی انت دیدان الادانی
دلا گر گلشن ار گلخن ز خود جویفنارک اوجنانک فی الجنانی
هر آن روحی که پاک از لوث طبع استجنان فی جنان فی جنانی
دلی طبعی که دور از نور روح استهوان فی هوان فی هوانی
بیا فرمان ببر فرمان دهی کناطع تطلع بمرقی کن فکانی
خریداران یوسف را ببایستبدرالعین متنظم الحمانی
که هر کاسد قماشی نیست لایقلیوسف ماله فی الکون ثانی
الا یا ساقیاً خمراً طهوراًبه یاد دوست بخشا دوستکانی
نیابد ره به اسرار حق الااسیر العشق فی الاسرار فانی