گنج

شمارهٔ ۱۵۷

ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمدهمو عنبرین رو یاسمین زلفت سمن سا آمده
بسته بخونریزی کمر در خانه ای زین جلوه گریا معشر الناس الحذر ترکی بیغما آمده
کاکل بدوش آویخته زلف مسلسل ریختهدر شهر شور آمیخته کآشوب دلها آمده
ای آفتاب خاوری رشک بتان آذریدیگر چو تو از مادری کمتر بدنیا آمده
مه پیش رویش منفعل سرو از قد او پابگلبرهمزن صد ملک دل زان چشم شهلا آمده
اسرار بی برگ نوا تا بیند آن نور خداموسی صفت مست لقا دیدار جویا آمده