شمارهٔ ۱۵۱
حرف اغیار دغا در حق یاران مشنوآشنایان بگذار و پی بیگانه مرو
ای که در مزرع روی تو دهد حاصل مهربینوایم بنوازم که رسد وقت درو
بامیدی که بابروت مشابه گرددز ریاضت شده چون موی میانت مه نو
پیش آنروی گل و سنبل و زلفی که ترا استخرمن مه بجوی خوشه پروین بدو جو
جز به آن مطلع انوار که دید و که شنیدکه بود مهر درخشنده قرین با مه نو
ترسم این دلق ملمع که تو داری اسرارمی فروشش بیکی جرعه نگیرد بگرو