گنج

شمارهٔ ۱۴۲

آنکه شیران را کشیدی در شطنوآن که پیلان را نشاندی در عطن
وآن که جا کردی به فرق فرقدینبلکه بالاتر ز فرقد یا پرن
نی همین اقلیم ظاهر را شه استهست میر ما ظهر مع ما بطن
نی همین مهر جهان را صورت استملک معنی را بود پرتوفکن
خاتم الملک سمی الخاتمقلبه مرآت ذات ذی المنن
الذی خیر القرون قرنهقرن ذی القرنین و الویس قرن
شاهدان کآورده تاریخ جلوسعهدهٔ خیر قرون کلک من
چون نهد در رزمگه پا خصم رادر بنای هستی افتد بومهن
در خراسان یک شرر قهرش کنندمرغزاران هری شد مرغزن
چارمین شاه است از قاجار کوعلت غائی بود زان چار تن
شد چهل سال و نگفت اسرار مدحلیک حسن شه بود پیمان‌شکن