شمارهٔ ۱۳۴
گرم صدبار میرانی مدامت مدحگو باشماگر خون مرا ریزی که بازت خاک کو باشم
به خون آلودهٔ تیغ ویم همدم مده غسلمبدین تقریب شاید روز محشر سرخرو باشم
به ملک عشق گر من بیسر و پایم مکن عیبمکه در میدان عشقت بهر چوگان تو گو باشم
تن ار چون رشته سازم عشق آن یوسف کنم زیبدولی چون زال غزال از خریداران او باشم
هوای آن بود بر سر که گیرم گلرخی در بربه روی سبزهٔ ساغر زنم بر طرف جو باشم
بر آنم تا شود چنگم همآواز و نیم دمسازبه میخانه نهم پا دست در دست سبو باشم
ز شوق قد او شد اشک طوبی جویبار خلدهمین تنها نه من عمریست کاندر آرزو باشم
مرا راندن ز باغ ای باغبان ز انصاف بیرون استکه من از گلشن تو بلبلی قانع به بو باشم
کند گه جای مسجد گه کلیسا گه کنشت اسرارسخن کوته به هر صورت ترا در جستجو باشم