گنج

شمارهٔ ۱۳۰

ترا چون مهر با غیر است و اسرار نهانی همبرو ارزانی او باد این لطف زبانی هم
مرایکجرعه می از دستت ای ساقی بسی خوشترز شهد شکر مصری ز آب زندگانی هم
چونقش صورت زیبندهات ای رشک مهرویاننبسته خامه نقاش چین و کلک مانی هم
رخت را جام جم گفتند و هم آیینهٔ حق بینخطت تعویذ جان خواندند خط سبع المثالی هم
مرا از آتش هجران خود در اینجهان سوزیاگردلبر توئی فردا بسوزی آن جهانی هم
گدائی درت ما را بسی بهتر بود یا راز سلطانی عالم و زبهشت جاودانی هم
همه آیینه اعیان ز پیدائی تو پنهانچو حسنت هست بی پایان توئی عین نهانی هم
چه میپرسید از اسرار نماندش دفتر و دستارنظر باز است و می نوشد شراب ارغوانی هم