شمارهٔ ۱۲۳
ای که ریزی بدل ریشم از آن حقه نمکحقه بازی ز دهان تو بیاموخت فلک
جلوه گر چون بخرامی تو بود ذکر ملکبهر پاس تو زهر چشم یداللّه معک
یک طرف ریخته از بی گنهان خون و ز مکریکسو آویختهٔ از طره چو زهاد حنک
من دریغ آیدم آلوده شود دامن توزاهدا از در میخانه برو دور ترک
گر تو با سرو قدان رخش ملاحت تازیچرخ بهر تو زند کوس که السبعة لک
دل ز من برده شه کشور حسنی که برشنام خوبان همه از دفتر خوبی شده حک
شعله خوئی بمن خاک نشین آبی دادکه بدیدم می و ساقی و صراحی همه یک
خال بر صفحهٔ رخسار تو مانندس سماکدل اسرار طپدزان چوشب است و توسمک