گنج

شمارهٔ ۱۲۲

به تیغم گرنمائی سینه صد چاکفوادی یبتغیک القلب یهواک
تو هرگز گر نمیآری ز من یادفانی طول عمری است انساک
ز سر تا پا همه حسن و ملاحتتعالی من بهذا الحسن سواک
ترا سرو چمن گفتن زهی ظلمومابدر الدیاجی منک حاشاک
شکفت از طلعتت ما را بهاریو صبح طالع لی من محیاک
سرت را از وفاداری که پیچیدبقتلی من بغیر الذنب اوصاک
بکویت راه پیمودن که یابدبباب القصر اذ کثرت قتلاک
نیائی ساعتی ما را ببالینوانت الساعة ایان مرساک
عزیزا مصر جان جای تو باشدفما الباسآء ما اکرمت مثواک
همی گوید مدام اسرار نومیدمتی تدنوا وانی این القاک