شمارهٔ ۱۱۵
شمع رویش چو برافروخت ببزم ابداعهمچو انجام در آغاز یکی داشت شعاع
تافت بر طلعت ساقی پس از آن بربادهآمدی مجلسیان را بنظر این اوضاع
جلوه یکتا و مجالی بودش گوناگونهست در عین تفرد به هزاران انواع
نبود بیش ز یک پرده نوای عشاقبر مخالف ره این راست نیاید بسماع
نور و نار و گل و خار از ره هستی است یکیبشنو این کان سخنان دگر آرند صداع
فتنهها آمده از سر میانت بمیاناز میان پرده برانداز و برانداز نزاع
این جهان چیست که کس زهدبورزدارویبس کساد است ببازار تو اینگونه متاع
ای که جوئی در دلدار بیا بر در دلوی که پوئی ره اسرار بکن خویش وداع
ای که جوئی در دلدار بیا بر در دلوی که پوئی ره اسرار بکن خویش وداع