گنج

شمارهٔ ۱۰۳

غم از حد برونی دارم امروزدل لبریز خونی دارم امروز
فراق آمد زمان وصل سرشدچه بخت واژگونی دارم امروز
قدی همچون الف ز آغوش جان رفتز غم قد چو نونی دارم امروز
چونی هر استخوانم درنوائی استچه ساز ارغنونی دارم امروز
ز ناخن تیشهام در سینهٔ کوهبپیشم بیستونی دارم امروز
ز تحریک مه محمل نشینمنه صبری نی سکونی دارم امروز
بسر اسرار از سودای زلفشزده شور و جنونی دارم امروز