گنج

شمارهٔ ۱۰۱

ریزد عرق ز روی تو یادانه گهرام حل فیک عقد ثریا علی قمر
نور الجبین ام هو بالطور مضئةزلف است بر عذار تو یا عود بر جمر
سرو قباپوش خطایی کند خرامدر الدموع حیث خطا طرفنا نثر
طاق است ابروی تو در آفاق بس بلندوتر قسیکم فاصابت بلا و تر
ای آنکه تیر چشم تو از سر خطا نرفتفی شرعکم بای خطآء دمی هدر
بر حال من بسوخت دل دشمنان منمالان من حوی کبدی قلبک الحجر
درویش بینوایم و تو پادشاه حسنکلم فما یضرک لوفزت بالدرر
زین آستان مخوان به پناه دگر مراذر نی علی ذراه فمادونه و ذر
محمل مبند بر شتر ای ساربان دوستیا رکب اسبلت عبرانی فما عبر
اسرار عشق هرچه نهفتم نداد سودآخر ز هفت پرده بشد اشک پرده در