شمارهٔ ۶
هرکس که در حریم وصال تو محرم استاورا فراغت از غم و شادی عالم است
در مجلس شهود کسی را که بار شدفارغ ز جست و جو همه دم شاد و بی غمست
دل را صفا و نور بود از رخت ولیجانم ز فکر زلف پریشان چه درهم است
مونس نگشت با خرد و صبر یکنفسجانی که او بعشق تو پیوسته همدم است
هرکو ز جهل منکر ارباب معنی استدیو است اگر بصورت از اولاد آدم است
در راه فقر هرکه ز دنیا و دین گذشتاو بایزید وقت خود و ابن ادهم است
دارد بجان تو چو اسیری سعادتیهر دل که او بدولت دیدار خرم است