گنج

شمارهٔ ۵

درد عشقش مرهم جان منستکفر عشقش عین ایمان منست
بی سرو سامان شدن در عشق دوستهم بجان او که سامان منست
آیت دیوانگی و عاشقیگوبیا خود خاص درشان منست
در نظربازی و قلاشی کنوندر همه آفاق دستان منست
جمله ذرات جهان تابان چو ماهز آفتاب روی جانان مست
قسم زاهد چیست زهدست و ریارندی و معشوق و می زان منست
چون سمند عشق دارم در رکابتا ابد هر لحظه جولان منست
درد درد عشق جانانست و بسدر دو عالم آنچه درمان منست
شاهد جان با اسیری شد یکیساقیا می ده که دوران منست