شمارهٔ ۱۳
منادی در منادی این ندایستکه درد عشق را درمان فنایست
به نزد عارفان اهل بینشجهان آئینه وجه خدایست
ز هستی هر که گردد نیست در راهبحق او را بقای بی فنایست
نقاب زلف بر رخسار چون ماهعجایب فتنه و محکم بلایست
همه ذرات عالم را بمعنیاگر داند وگر نه رو بمایست
هر آن طالب که طالب رهبرش شدیقین می دان که دردش را دوایست
دل و جان اسیری را ز دردتبحمدالله که صد نور و صفایست