گنج

شمارهٔ ۶ - بیاد گذشته

۱۱ بیت
یاد آن دوران که حالی داشتمدیده هر شب بر جمالی داشتم
با پریرویان نغز سیم ساقگه فراق و گه وصالی داشتم
دست بر دامان ماهی میزدمچشم در چشم غزالی داشتم
تا ببوسم چهره ای تابنده رالااقل گاهی مجالی داشتم
کودکی بودم به مهری پای بندوه چه آسوده خیالی داشتم
خاطری با مهر ماهی متصلوز همه جا انفصالی داشتم
سرد و گرم روزگاران را ز عشقبا بهاری اعتدالی داشتم
جاودان پنداشتم این عیش راوه که بیجا احتمالی داشتم
ای دریغا! دست چرخ از بیخ کندگر امیدی بر نهالی داشتم
در جوانی پیر گشتم، کم بماندگر نشاطی یا که حالی داشتم
اینک ایدل گر پناهی بایدمدر میان اشک و آهی بایدم