شمارهٔ ۵ - پری
کاش یاد آرد شبی را آن پریکز کفش خوردم شراب لعل فام
شیشه شیشه باده بود اندر کنارتا سحر نوشید با من جام جام
اندک اندک زان شراب لعلگونهوشها از سر شد، ایمان ها ز دست
او بتر از من فتاده، لول لولمن بتر از او نشسته، مست مست
زلف افشان کرده بود و جان منرخوتی مییافت از بوئیدنش
شرم حائل بود تا بوسم رخشمرده اندر حسرت بوسیدنش
از لبانم تا لبانش بوسه خواستناز کردم غافلم کرد و ربود
زان تغافل تا بخود باز آمدمهر کناری را نگه کردم، نبود