شمارهٔ ۴ - ارانوس
شاید ز بیوفائی دورانمبس خون رود ز دیده بدامانم
پتک غم ای طبیعت آهنگر!چند بسر زنی، که نه سندانم
خیل غمم چنین بسر آوردیپنداشتی که سام نریمانم
ای دیو روزگار نه کاووسمکانداختی بگوشه زندانم
من سالخورده پیر خراباتممن مرغ نغمه ساز گلستانم
بستی به بند قهر، پر و بالمبگشا که عندلیب غزلخوانم
دورم ز دلبران چمن کردیفریاد از این جفا که بمن کردی
من پر شکسته مرغ خوش آوایمدر بند آهنین چه نهی پایم؟
گلها بپژمرند سحرگاهانگر نشنوند نغمه شیوایم
ای باغبان کج دل نابخردخیره درین قفس، چه دهی جایم؟
شب نیست آنکه تا بسحرگاهانبیدار نیست چشم گهر زایم
ای اشکهای گرم فرو ریزیدبا یاد آن دو نرگس شهلایم
نفس آرزو کند که فراز آیدآنشب که نیست غصه فردایم
یعنی فلک چو رنگ زغن گیردچنگال مرگ دامن من گیرد
در زین قفس گشای که پر گیرمزی چرخ کج مدار سفر گیرم
بنیان روزگار بهم ریزمآتش شوم به خشک و به تر گیرم
سوزنده اخگری شوم و سوزمهرجا از این زمانه اثر گیرم
یا نی ز مهر و ماه شوم برتردامان آن یگانه پدر گیرم
تا کاخ این زمانه فرو ریزدآنجا ز سوز و ناله ثمر گیرم
آوخ که پیش غرقه این دریاآنجا نه ساحلی است دگر پیدا
نه این قفس بباغ دری داردنه شام تیره ام سحری دارد
نه در دل زمانه دون پروراین آه و ناله ها اثری دارد
داد از غم فلک که نمیدانیچه سخت قلب و بد گهری دارد
مرغ دلم ز سنگ جفا دیگرنه پا و سر، نه بال و پری دارد
دورم ز یار خویش درین زندانناید کسی کزو خبری دارد
ایدل ز دیده همزه خون رفتیزنهار از این قفس چو برون رفتی
شو همسفر نسیم سبک پا رااین پیک صبح بادیه پیما را
با او بهر دیار سفرها کنتا کوه را بگردی و صحرا را
چون جمله کوه و دشت بپیمائیبینی جمال و جلوه گلها را
باید میان آنهمه گل گردیتا باز یابی آن گل رعنا را
در بستری بناز فرو بستهبینی بتی دو نرگس شهلا را
در بر گرفته است بمهر و نازآن ناشکفته غنچه زیبا را
داده است نام اختر تابانیآن رشگ مشتری و ثریا را
در گوش او بمهر بخوان از منآهسته: این ترانه شیوا را
کو آمدم ز کوه بپابوستبوسه زنم بچهر اورانوست