شمارهٔ ۴ - عهد تو
باز از پس پرده شب تاربنمود عروس چرخ رخسار
من با دل پر فسون و در دشتدر حسرت آنزمان که بگذشت
چون پرتو سیمگون مهتابلرزید بروی چشمه آب
زان خاطره ها که با توام بودصد نقش عجب بر آب بنمود
با یاد تو غرق فکر بودماین قطعه بیاد تو سرودم
ای سرو بلند نازک اندامبا یاد توام گذشت ایام
یادآور از آن شبان مهتابدر پر تو ماه و ریزش آب
در دامن کوهسار بودیمآسوده ز روزگار بودیم
دور از همه دوستان و یارانآنجا بکنار جویباران
عهدی که به مهر بستی ای دوستچون شد که کنون شکستی ای دوست
بر گفته خود وفا نکردیرفتی تو یاد ما نکردی
از ما دل خویش وا گرفتیدر دامن غیر جا گرفتی
ای کین تو سخت و عهد تو سستامروز که روز شادی تست
یاد آر بگاه شادمانیاز کشته خویشتن زمانی
هرچند ز چشمت اوفتادمامروز بشادی تو شادم
دل طالب نیک بختی تو استآزرده ز روز سختی تست
هرچند که عهد ما شکستیبا هرکه بهر کجا که هستی
خواهم همه روزه دید شادتخوش باش که من خوشم بیادت