گنج

شمارهٔ ۷۰ - سخن جان

۵ بیت
دست من و نگار، فراهم نمیرسدپیغام او، ز باد صبا هم نمیرسد
گوشی که بشنود سخن جان ما، کجاست؟فریاد ما، بگوش خدا هم نمیرسد
گفتم: که وصل دوست، نصیب خسان مبادمی بینم این زمان که بما هم نمیرسد
آنگونه ضعف، خسته درونم؛ که نیمه شباز سینه تا بروی لب، آهم نمی رسد
تا تیر عشق، با دل من آشنا شده استلبهای زخم سینه، فراهم نمی رسد