شمارهٔ ۶۹ - شب و روز
توسن عشق، برانگیخته دارم شب و روزخون مینا، به قدح ریخته دارم شب و روز
موی زرین بکفی، طره مشکین به کفیروز و شب را، بهم آمیخته دارم شب و روز
روز و شب، خرمن زر بر رخ لادن دارممشک بر چهر سمن، بیخته دارم شب و روز
اینقدر هست، دو صد شکر! که در وصل و فراقباده از خم، به سبو ریخته دارم شب و روز
همچو گل، خندم و از لطف نسیم سحریشبنمی بر مژه آویخته دارم شب و روز