شمارهٔ ۶۸ - راه میخانه
راه میخانه عشاق، ز گمراهی بهبندگی در میخانه، ز صد شاهی به
در زمانی که شوند اهل خرد، سخره خلقمستی و بیخبری هست ز آگاهی به
بر من، ار با تو دهد دست شبی تا بسحرشب تاریک، ز انوار سحرگاهی به
راه منما بمن ای شیخ! که میخواندم دوشدوری از زاهد گمراه، زهمراهی به
تو و اندیشه حور و، من و زلف ساقیاینکه دادند مرا زآنچه تو میخواهی به