گنج

شمارهٔ ۶۳ - رنجی که میکشد

۵ بیت
رنجی که بی تو، این تن فرسوده میکشدجرم دمی که با تو بیاسوده میکشد
هم آه میکشد بهوای لبت، لبمهم ساغری بخون دل، آلوده میکشد
آسوده خاطرم بخیال تو، گرچه دلصد درد، از نصیحت نشنوده میکشد
ایدل، تو در کنار حبیبی بکام و بازاین جان خسته، جور تو بیهوده میکشد
باز آی از این سفر، که ز دور زمان بس استبار غمی، که این تن فرسوده میکشد