گنج

شمارهٔ ۶۲ - در آتش بیگانه

۵ بیت
نه تنها خاطر ما ز آتش بیگانه میسوزدکه روز و شب بصد آتش، مرا هم خانه میسوزد
بیاد آتشین روئی، لب ساغر چو میبوسمز سوز آتش و آهم می و پیمانه میسوزد
شبی پروانه ای دیدم، میانه شعله شمعیحسد بردم بر احوالش، که خوش مستانه میسوزد
مرا دور از رخ چون آتشش دائم خداوندا!بصد ناکامی و حسرت، دل دیوانه میسوزد
میان شمع و من فرقی که هست اینست ای یارانکه او پروانه را سوزد، مرا پروانه میسوزد