گنج

شمارهٔ ۶۴ - چه می پرسی ؟

۶ بیت
اگر با ناله دل، همزمان در هر دمی هستمبه غیر از ناله هم، در آرزوی همدمی هستم
از آن گلها که میرویند از خاکم، خبر یابیکه از هجر گلی، هر دم اسیر ماتمی هستم
چه می پرسی؟ که دی چون رفت و فردا چون بسر آید؟من آن رند زمان سوزم، که در بند دمی هستم
بهر دم، ساغری باید، که آید بر لبم بی اوکه دور از لعل او هر دم گرفتار غمی هستم
بر احوالم از آن خندی! که خود هرگز نمیدانیکه من عمریست تا بیخود ز خود در عالمی هستم
نمیدانم! گلم، یا خار دامنگیر گلهایمکه هر شب تا سحر در انتظار همدمی هستم