شمارهٔ ۴۶ - ترانه دلکش
امشب خوش است حالم و از باده سرخوشمساقی بریز ساغر دیگر که درکشم
افسرده دل، ببزم جوانان شوخ و شنگچون زورق شکسته ببحر مشوشم
سر میکشد ز گوشه چشمم، سرشگ شوقدل می طپد، بدیدن یاران مهوشم
دردا! که نیست، دردل غمدیده ذوق و حالآوخ! که نیست، در سر شوریده شورشم
مطرب، ببانگ تار برانگیز! حالتمساقی، بجام باده برافروز! آتشم
دلکش! بخوان کازان لب شیرین، نوای شورشور دگر، برآورد از جان ناخوشم
فرهاد، بافسانه شیرین خوش است و منسرمست، از ترانه شیرین دلکشم