گنج

شمارهٔ ۴ - غمی که من دارم

۶ بیت
درون سینه نگنجد، غمی که من دارمخوش است باغم دل، عالمی که من دارم
سرشگ دیده بیان کرد، ماجرای دلمچه اعتبار؟ بر این محرمی که من دارم
از آن گلی که بروید زخاک من پیداستز هجر لاله رخان ماتمی که من دارم
مرا ز گریه چه حاصل؟ که رونقی ندهدببرگ زرد رخم شبنمی که من دارم
بسوخت جان حریفان ز گرمی سخنمعجب که در تو نگیرد دمی که من دارم
بیا و بر دل من رحم کن، که از تنگیدر او قرار نگیرد غمی که من دارم