گنج

شمارهٔ ۲۱ - خندان گریستم

۷ بیت
عمری ز سوز آتش هجران گریستمتا یک شبت، نشسته بدامان گریستم
چون شمع آتشین، بسر گور آرزویک عمر، با خیال تو خندان گریستم
از چشم دلفریب تو،در هر گذرگهیپیدا، عتاب دیدم و پنهان گریستم
گه تنگدل چو غنچه نشستم میان باغگاهی چو ابر بر سر بستان گریستم
تا ننگرد سرشگ مرا کس میان جمعهمچون بنفشه سر بگریبان گریستم
دوشم حبیب و باده و گل بود و من ز شوقپیش رخش، چو شمع شبستان گریستم
لب بر لبش نهادم و اشکم ز دیده ریختبر روی گل چو ابر بهاران گریستم