شمارهٔ ۱۹ - ز میخانه رسیدند
یاران همه سرمست، ز میخانه رسیدندصد شکر، که با شیشه و پیمانه رسیدند
با این همه دیوانگی و باده گساریاز طالع من بودکه تا خانه رسیدند
دیدند که کاشانه من تیره و سرد استچون شمع شب افروز، بکاشانه رسیدند
عاقل نتوانست، علاج دل تنگماین قوم، بدرد من دیوانه رسیدند
در دست یکی شیشه و در دست یکی جامبالای سرم، سر خوش و مستانه رسیدند
پنهان ز دو صد چشم رسیدند و رساندندچشم بدشان دور، که رندانه رسیدند