شمارهٔ ۱۸ - بزم لاله رخان
چون شمع، دل بر آتش حرمان نهاده ایمزین رو به بزم لاله رخان ایستاده ایم
چون اشک اگر بدامن خوبان نشسته ایمبرما حسد مبر که ز چشم اوفتاده ایم
چون غنچه، پرده از دل خونین گرفته ایمگر در چمن بخنده دمی لب گشاده ایم
بر اشک ما مخند که در شوره زار عمرگلهای طبع خویش باشک آب داده ایم
بی ناله سوختیم در این بزم، همچو شمعو این شعر قطره ایست که بر جا نهاده ایم