گنج

شمارهٔ ۱۰۶ - چو شمع

۵ بیت
گر شبی در محفل جانان برافروزم چو شمعمجلس افروزی کنم تا خویشتن سوزم چو شمع
جمع یاران را همه شب، گرمی از آه من استروشنی بخش شبم من، تا سیه روزم چو شمع
تا مرا در محفل شاهانه اش راهی بوداشک غم جای گهر بر جامه میدوزم چو شمع
شعله بر سر، بر سرپایم که تا پروانه رااز محبت درس جانسوزی بیاموزم چو شمع
لکه ننگ علائق را نیارم کرد پاکتا بدامانم نریزد اشک جانسوزم چو شمع