گنج

شمارهٔ ۱۰۵ - نتوان کرد

۷ بیت
تا که کام از لب نوش تو، روا نتوان کردجانب ساقی و پیمانه رها نتوان کرد
مستی ما مگر از لعل تو باشد، ورنهلب ما را زلب جام جدا نتوان کرد
داروی مهر بیاور، که دل درد کشانبسخن های حکیمانه دوا نتوان کرد
زینهمه لطف که در هر نگهت می بینمدگرم با نگه غیر صفا نتوان کرد
لطف پیش آر و صفا کن که من سوخته رابیش از این دوستی اهل ریا نتوان کرد
رمز دیدار پری با همه کس نتوان گفتفاش پیش دگران راز ترا نتوان کرد
راز سربسته ما، تا نه بدستان گویندگله از زلف تو با باد صبا نتوان کرد