شمارهٔ ۱۰ - کاش !
کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هستتا بپای دل نرفتی نیش خار از هرچه هست
جاه و مال و ناز و نعمت بود و گنج سیم و زرمن بحکم دل گزیدم مهر یار از هرچه هست
راحت دل خواستم در زندگی از آنچه نیسترنج خود جستم بجان در روزگار از هرچه هست
نیک و بد، هریک بجای خویش دارد اعتبارپیش چشم ما فتاد این اعتبار از هرچه هست
گه ز سرمستی خروشیم و گه از رنج خمارخاطر ما بین که باشد بیقرار از هرچه هست
گر شراب و شهد دارد یا شرنگ جانگدازکاش خالی بود جام روزگار از هرچه هست
راستی ناید بکاراینجهان کج مدارراه را کج کن که گردی کامکاری از هرچه هست