گنج

شمارهٔ ۱۱ - آبیاری اشک

۵ بیت
دوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشکگل خزان زده را، کرد آبیاری اشک
خزان عمر بزردی رساند، رنگ رخمببار بر سرم، ای ابر نو بهاری اشک
کسی غبار غم، از چهره ام نخواهد شستاگر ز دیده نیاید برون بیاری اشک
رخم ببوسد و بنوازد و بعذر قصوربخاک پیش من افتد، ز شرمساری اشک
بیار بر لبم ای سینه هرچه خواهی آهبریز بر رخم ای دیده هرچه داری اشک