شمارهٔ ۹۹۴
اصل ناپیدا و عکسی در میان افکندهایکیمیا پنهان و غوغا در جهان افکندهای
گل شُدَت آیینهدارِ رنگ و بو در بوستانسوز از آن در عندلیب نغمهخوان افکندهای
بر ظهورت متفق قومی شده زاهل یقینقوم دیگر را به خفیه در گمان افکندهای
تا کنم حل بر حکیمان نقطه موهوم راگفتوگویی از دهانت در میان افکندهای
تا کشم در رشته توصیف توحید تو رالؤلؤ منظوم از آنم در دهان افکندهای
شمهای از وصف رخسار تو نتوانم نگاشتگرچه استعدا در کلک و بیان افکندهای
بر زبان کس نمیگنجد چون اوصاف توزآن سبب نام علی را بر زبان افکندهای
از پی تمییز قلب صاف در بازار کوناین محک را در میان بر امتحان افکندهای
ای طبیب درد عیسی ای علی مرتضیرحم کن آشفته را کِش ناتوان افکندهای