شمارهٔ ۹۸۲
به سومنات اگر ساختند بتکدهایبه غمزه بشکندش آن صنم به عربدهای
سراچه دل تنگ مرا چه وسعتهاستکه هر کناره ز نقش بتی است بتکدهای
اگر نه وقف به دیدار نیکوان میشدنداشت دیده بینا به دهر فایدهای
به دست باد صبا تا تو دادهای خم زلففتاده خانه خرابند خیل غمزدهای
به یاد مغبچه میفروش شب تا صبحکنم طواف چو کعبه به گرد بتکدهای
بیار آتش سیال زآب می ساقیبزن به خرمن مستان تو نار موصدهای
به شیر و شکر لعل لبت نخواهم دادگر از بهشت خدایم دهاد مائدهای
بشوی دفتر تقوی به باده آشفتهاگر به حلقه دُردیکشان درآمدهای
چه غم ز کشمکش روز حشر ای درویشمگر نه دست به دامان مرتضی زدهای؟