شمارهٔ ۹۷۹
سنبل باغ شانه زد گیسودی برون برد رخت و شد یکسو
جسته از خواب نرگس بیماربا بنفشه نشسته هم زانو
زیر لب خندخند غنچه سحرگفت بس رازهای تو بر تو
فاخته باخته دل و از شوقبر سر سرو میزند کوکو
قطره زد بسکه ابر مینائیگشت گلزار غیرت مینو
بسکه نافه فشاند ابر بهارشد ختا نافه ختن آهو
بتماشای شاهدان چمنسرو استاده است بر لب جو
عندلیب چمن چو صوفی مستبر گل ناز میزند هوهو
لخلخه سا شده هوای چمنبسکه برخاست باد عنبر بو
ساقیا خیز و در قدح افکنآنچه در خم نهفته ای و سبو
دور نو کن زمی در این دورانتا کنی زخمه های کهنه زنو
گلشن ما بود به دشت نجفخیز تا رو کنیم در آن کو